تبلیغات
گاه نوشته های یک دانشجوی پزشکی - پروانوشت۲

زندگی را نفسی ست ارزش غم خوردن نیست

پروانوشت۲

نویسنده :parva
تاریخ:جمعه 27 بهمن 1396-01:53 ب.ظ

 اصولا من از اون دسته ادمایی هستم که خودم خودمو چشم میزنم توی پست قبلیم گفته بودم مریض ندارم  شب بعد از وقتی که پستو گذاشتم با رفقا تصمیم گرفتیم پاتوق همیشگیمون بریم از اتفاق اون زمانی که توی کافه نشیته بودیمو از هر دری حرف میزدیم خبر دادن مریض جدید واسم اومده با خودم گفتم الان از اینجا بخوام برم بیمارستان خیلی طول میکشه بعدم خوابگاه راهم نمیدن چون دیر وقت میشه بخوام برم شرح حال بگیرم این شد که گفتم فردا صبح اول وقت قبل از راند میرمو شرح حالمو میگیرم صبح پا شدم سریع رفتم بیمارستان اول که مریض خواب بود صبر کردم تا بیدار شه بعدم سریع وهول هولکی شرح حالشو گرفتم چون همون لحظه بچه ها زنگ زدن که بیای با دکتر فلانی راند داریم اول طبق معمول رفتیم بخش جراحی مردان واز شانس من مریض های اونجا ترخیص شده بودن استرسم زیاد شد چون شک نداشتم بریم بالا (جراحی زنان)مریضم راند میشه وهمینطورم شد من سعی کردم با اعتماد به نفس کامل از روی صفحه خالی دفترچم هرچی از مریض پرسیده بودمو به ذهنم بیارم وهرچند مطمعنم استاد متوجه شد ولی هرجوری بود جمعش کردمو اونروزو به خیر به پایان رسوندم هرچند انتطار داشتم توی اولین راندم خود واقعیمو نشون بدم پس نتیجه اخلاقی اینکه اگه شب مریض رسید بهتون حتی از اونسر دنیا پاشید برید شرح حالشو بگیرید چون مریضتون حتما راند میشه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
معلوم الحال
دوشنبه 28 اسفند 1396 12:14 ب.ظ
چه خوش شانس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر