تبلیغات
گاه نوشته های یک دانشجوی پزشکی - پروا نوشت

زندگی را نفسی ست ارزش غم خوردن نیست

پروا نوشت

نویسنده :parva
تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1396-12:18 ق.ظ

نیمه بخش جراحی هم گذشت و من هروز شیفته تر وعلاقه مند تر به این حیطه میشم البته اینم نباید نادیده گرفت که از بس از پله های بخش جراحی مردان وزنان بالا وپایین رفتم ساق پاهام قلم شدن دوروز دیگه دیسک میگیرم با ویلچر باید برم وبیام
از نکته های جالب اینکه ما برای شرح حال گرفتن از مریضا تختا رو بین خودمون تقسیم کردیم که به من دوتا تخت افتاده حالا نمیدونم این خوش شانسیه یا بدشانسی که این تختا همیشه خالین دیگه کار به جایی رسید دیدم بچه ها هرکدوم ۵تا شرح حال دارن ومن هنوز اندر خم یک کوچه ام گفتم جهنم الضرر میرم تخت یکی از همکارا که همیشه مریض داره رو میگیرم در عوصش اونم یه شام تپل مهمونم کنه اقا ما تختو گرفتیم شاممونم خوردیم اون راضی منم راضی ولی از وقتی که اون تختو گرفتم تختی که تا به حال یه شبم خالی نبوده الان سه هفتس فقط یه مریض داره میرم اورژانس کشیک اورژانس از بیمار وتصادفی خالی میشه اصلا اینترنا ورزیدنتا سرم دعوا دارن که تو شیفت کدومشون منم برم اورژانس (نمیدونم این چه انرژی دافعه المریضیه که من دارم)
دارم از مریض شرح حالرمیگیرم میگم حاج اقا شما تا حالا جراحی شدید میگه نه میگم بیمارستان تا حالا بستری شدی میگه نه میگم میتونم بپرسم اون جای زخم چیه رو بینیتون میگه والا خانوم دکترا من ۱۰ سال پیش با موتور تصادف کردم یه ۱ماهی بیمارستان بودم تازه دکترا فک وچشمم عمل کردن اون موقع قیافه من:|قیافه حاج اقا:)
اتند گرام میفرمایند از ۱۰۰ جراح برتر دنیا فقط یکیشون خانومن پس خانوم دکترا برید تو کار همون بوتاکس کردن :|
استاد خطاب به من :خانوم دکتر شما همونی نیستی که پلورال افیوژن دوست داره؟من:|
ادامه دارد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
معلوم الحال
دوشنبه 28 اسفند 1396 12:12 ب.ظ
یه لغت نامه ته پستات بزار :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر